کلا شبکه خنده داریه این farsi 1 ، سریالهاش هم که آخر سر کاری ، ولی خب با این حال نگاه می کنیم و بی نهایت از طنزهای الکی خوشش شادمان می شیم
منکه عاشق ریبا هستم
بن(داماد):چرا تو هی بالا میاری
ریبا (مادرزن):بن ، این اسمش ویار صبحگاهیه
بن:آخه صبح نبود تمام طول شب ادامه داشت
ریبا:فقط اسمش صبحگاهیه
بن:خیلی مسخره س، اعصاب خرد کنه ، چرا یه فکری برا درمونش نمی کنن؟؟؟؟
ریبا:چون مردا ویار نمی کنن.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 14:22  توسط دختر پادشاه
|
ممنون از همه ی دوستانی که به پیغام خصوصی من جواب ذاذن ، واقعا خوشحال شدم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 23:47  توسط دختر پادشاه
|
رفته کوفته سفارش داده شده ۱۷۰۰۰ تومن ، میگه از آقاهه پرسیدم چه چیز ارزشمندی توشه که شد ۱۷۰۰۰ تومن
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 18:43  توسط دختر پادشاه
|
عربها بخوان بنویسن "پگی" peggyچی می نویسن؟
.
.
.
می نوسن "بیقی"
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 14:20  توسط دختر پادشاه
|
استاد:(با آرامش)بچه ها اینقدر شلوغ نکنید دارم جواب سئوال دوستتون رو می دم
.....
استاد :(با کمی عصبانیت )بچه ها اینقدر شلوغ نکنید دارم جواب سئوال دوستتون رو می دم ، علی و وحید با شمام
.....
استاد :(با عصبانیت زیاد )بچه ها اینقدر شلوغ نکنید دارم جواب سئوال دوستتون رو می دم ،علی با توام
....
استاد :(با داد )علی اینقدر حواست به چیزت نباشه ، به من توجه کن
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 14:49  توسط دختر پادشاه
|
استاد:خبببب از امروز هرکی دیر بیاد جرمه میشه
دانشجو ها :استاد چه جریمه ای؟
استاد :یا نقدی یا جنسی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 14:46  توسط دختر پادشاه
|
تپو لویم تپولو
صورتم مثل هلو
قد و بالام کوتاهه
چشم و ابروم سیاهه
مامان خوبی دارم
می شینه توی خونه


می شینه توی خونه؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!
نه آقا جون نمیشینه توی خونه
هی من میگم هایپر اکتیوه تو بگو نه ، تا دیروز که حوصله نداشت ، رفته کلاس ورزش اسم نوشته ، ۳ روز بدن سازی ، ۳ روزم تنیس روی میز 
اینقد میره کلاس که نزدیکه بره توی تیم 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 22:15  توسط دختر پادشاه
|
:امروز سیبیل یه دوربین خرید اینقد(.)،۱۵ مگاپیکسل ،همش ۱۰۰ تومن
:فک کنننننننن
:آره تازه دوربین حرفه ای بود توپپپپ،یک .و پونصد
:چند مگاپیکسلی؟
:نمی دونم ،خیلی مگاپیکسلی
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 22:51  توسط دختر پادشاه
|
اون :سلام مامان ، خوبی (عطسه)، چطوری ؟
مامان اون :سلام عزیزم ، تو چطوری، سرما خوردی؟
اون :نه مامان ، مامان یه مشکلی دارم تو دانشگاه
مامان اون :چی شده؟پول نداری؟مریض شدی؟
اون :نههههههه، مامان با یکی از دخترا دست دادم تو دانشگاه ، الان حراست بهم گیر داده
مامان اون :آخه پسر چقدر بهت گفتم با کسی دست نده آنفولانزا می گیری
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 0:33  توسط دختر پادشاه
|
-:من چرا اینقدر بدبختم؟به نظر شماها کسی به اندازه من بدبخت می شه؟
-:چرا؟چی شده؟
-:آخه من چطور بین توخونه موندن و خوابیدن با بیرون جیگر خوردن یکی رو انتخاب کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:4  توسط دختر پادشاه
|